بتی چون تو کجا در پرده ماند؟

امشب یاد خودم افتاده ام...نه این خودم که دارد روی دکمه های کیبورد تند تند ضربه میزند...نه...آن خودم را میگویم که برای تایپ کردن یک کلمه هی دنبال حروف میگشت و هی تکرار میکرد:د د د د د د د د و چشمهایش را به هر طرف کیبورد میچرخاند تا حرف "د" را پیدا کند که بتواند برای همسفر روزهای سپیدش بنویسد : دلم...

یاد آن خودم که اگر روزی حتی به اندازه ی چند سطر دفتر روزانه اش را خط خطی نمیکرد روزش شب نمیشد!یادآن خودم که رویا پردازی اش عجیب قوی بود!!چه رویا ها که در سر نداشت و چه رویا ها که با همان پردازش ها به حقیقت مبدل نشد!یادآن خودم که شبها ساعت 11که میشد جلوی تلیویزیون دراز میکشید و هدفون را میکرد توی گوشهایش و برنامه ی رادیو هفت را چهارچشمی تماشا میکرد!یاد آن خودم که صبحانه را آرام آرام میخورد که بتواند یک ساعتی کنار مادر بنشیند و هی حرف بزند و حرف بزند و حرف بزند...یاد آن خودم که تا پدر از در وارد میشد بلند میشد لپهایش را میگرفت و میکشید و میگفت:"سلام منیم بالام"!!

یاد آن خودم که...

آآآآآآآآآآآآآآآآخ یاد آن خودم که خیلی خوب بود...که خیلی هوای دل اش را داشت؛که با همه چیز کنار میآمد،که دل نمیشکست، که حواسش به قدم هایی که برمیداشت بود،که پیش چشمهای اش آبرو داشت،که دستهایش لحظه ی دیدار میلرزید،که وقتی به حال خودش میگذاشتند کج نمیرفت،که تا بعضی اسمها را میشنید تپش قلبش از روی لباسش معلوم میشد!!یاد آن خودم که اگر حال دل اش خراب میشد جز با خواندن مناجات حضرت امیر آرام نمیگرفت!!یادآن خودم که کلافه میشد اگر نمیتوانست رو به خدا بایستد و نماز بخواند...!!

یادآن خودم که وقتی میدید ماهی درون تنگ دیگر دهانش تکان نمیخورد دلش تکان شدیدی میخورد!یاد آن خودم که وقتی کسی حرفی میزد از جنس شکستنی،فقط و فقط چند لحظه درونش غوغایی به پا میشد و بعد تمام...پرده ای میکشید جلوی آن حرف؛ از جنس فراموشی!یاد آن خودم که سکوت میکرد و صبر....!!!یادآن خودم که هر آنچه را که ارزش دوست داشتن دارد دوست داشت!یاد آن خودم که خوب اشک میریخت...

یاد آن خودم که دیگر مدتهاست پیدایش نیست...نمیدانم کی رفت و کجا؟اصلا چه شد که رفت؟!یادم نمیآید... نمیدانم کجاست آن خودم؟کاش تا سال تمام نشده پیدایش کنم...کاش!!


نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند1391ساعت توسط روشن|


آخرين مطالب
»
» غرور
» پیمانه ام گشته تهی...
» جان پناه...
» یا نور...
» آبیِ آرامِ رمضان
»
» دعوت
» همچون پشمِ زده!
» هم قسم
Design By : Pars Skin